آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - تأملى ديگر در تحفة الملوك - احمدى دارانى على اکبر

تأملى ديگر در تحفة الملوك
احمدى دارانى على اکبر


تحفةالملوك, على ابن ابى حفص بن فقيه محمود الاصفهانى, چاپخانه مجلس, تهران, ١٣١٧, تأليف قرن ٧و٨.
تحفة الملوك, تصنيف على بن ابى حفص بن فقيه محمود الاصفهانى١, كتابى است در آداب و اخلاق و پند و اندرز, كه در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم به نگارش درآمده است.٢
اين كتاب شامل يك مقدمه كوتاه در ستايش خداوند و سلام و درود بر محمّد مصطفى(ص) و خاندان اوست. و پانزده باب به شرح زير:
باب اوّل: در خرد و خصايل خردمند;
باب دوم: در ستايش دانش و اهل دانش و خصايل مردم دانا;
باب سوم: در نادانى و علامت نادانى و مجتنب بودن از نادان;
باب چهارم: در سخن گفتن;
باب پنجم: در حكمت و امثال و نصيحت;
باب ششم: در دوستى و حقوق دوستى;
باب هفتم: در دشمنى و اسباب دشمنى و كيفيت دشمنى كردن;
باب هشتم: در نصيحت و موعظه فرزند و تربيت وى;
باب نهم: در پادشاهى;
باب دهم: در خدمت پادشاهان;
باب يازدهم: اندر صبر و شتاب;
باب دوازدهم: در نيكى و بدى;
باب سيزدهم: در خوى نيك و بد;
باب چهاردهم: در نهفته داشتن رازها;
باب پانزدهم: در دنيا و حرص و آز.
تمام عنوان هاى پانزده گانه اين كتاب به گونه اى با پند و اندرز رابطه برقرار كرده است. استفاده از آيات قرآنى, روايات و امثال عربى, همچنين استفاده از اشعارى در پند و اندرز و سپس انتساب برخى از پندها و سخنان حكمت آميز به پادشاهان و حكّام قبل و بعد از اسلام, يا به وزيران و شخصيت هاى تاريخى, و ذكر حكايت هايى كوتاه كه نتيجه اى اخلاقى از آنها گرفته مى شود, اين كتاب را تشكيل مى دهد.
اولين بار سرادوارد دنيس راس (١٨٧١ـ١٩٤٠)٣ شرق شناس معروف انگليسى در نوشتارى با عنوان رودكى و رودكى دروغين, كتاب تحفة الملوك را كه يكى از منابع او براى ردّيابى اشعار رودكى بود, به همگان شناساند.٤ استاد سعيد نفيسى در طى مقاله اى كه با نام (كتاب تحفةالملوك) در مجله (مهر)٥ به چاپ رساند, ضمن توضيحى درباره نوشته هاى سردنيس راس, راجع به تحفةالملوك, نسخه اى ديگر از اين كتاب را كه در آن زمان در تملّك داشت, معرفى كرد و تحفةالملوك را به لحاظ اشعار پارسى فراوانى كه در آن آمده است, يكى از بزرگ ترين غنايم زبان فارسى به شمار آورد, و تاريخ نگارش آن را قرن ششم دانست. بخش دوم اين مقاله نيز در مجله (مهر)٦ به چاپ رسيد. استاد نفيسى در آن مقاله تحفةالملوك را مملوّ از اشعار آفرين نامه ابوشكور دانست, و در ضمن اشاره به ديگر منابع اشعار آفرين نامه ابوشكور, ١٦١ بيت از اشعار بحر متقارب منسوب به ابوشكور را كه در تحفةالملوك آمده است, در پايان فهرست كرد.
در سال ١٣١٧ سيّد حسن تقى زاده براساس نسخه اى از موزه بريتانيا و نسخه ناتمامى كه در كتابخانه دارالفنون ليدن نگهدارى مى شد, تصحيحى از تحفةالملوك منتشر كرد.٧ علامه محمّد قزوينى در طى نامه اى به تاريخ ٢٩مه ١٩٣٩ نكته هايى را در انتقاد به تصحيح اين كتاب به تقى زاده گوشزد كرد, كه حاوى نكته هاى درخور توجهى راجع به تصحيح نسخه هاى خطى است.٨ استاد سعيد نفيسى نيز مقاله اى در انتقاد به اين تصحيح نوشت.٩ در سال ١٣٣٢ ايرج افشار در مجله (جهان نو)١٠ به معرفى محتوايى تحفةالملوك پرداخت.
در آبانماه ١٣٣٤ دكتر خيّامپور در نشريه دانشكده ادبيات تبريز١١ ترجمه اى از مقاله احمد آتش را كه در آن چند كتاب خطى مهم فارسى در قونيه معرفى شده بود, به دست داد. يكى از اين چند كتاب خطى كتاب (تحفةالملوك ونصيحة العجايب) تصنيف على بن ابى حفص بن فقيه محمود الاصفهانى بود. در اين مقاله براى اولين بار مصنّف تحفةالملوك كه از نسخه اى قديمى به دست آمده بود, معرفى شد. در سال ١٣٤٠ استاد مينوى در مجله دانشكده ادبيات تهران١٢ مقاله اى با نام (از خزاين تركيه) منتشر ساخت و به اين كتاب و مصنّف آن اشاره اى كرد. در پاييز سال ١٣٤٠ حاج حسين نخجوانى در نشريه دانشكده ادبيات تبريز١٣ نسخه اى را كه شباهت فراوانى به تحفةالملوكِ چاپِ سال ١٣١٧ داشت و عنوان آن در صدر صفحه اوّل به صورتِ (كتاب نصايح الملوك كه شيخ تاجى زاده ترجمه به فارسى كرده است از كتاب انيس العارفين), ضبط شده بود, معرفى كرد, و سپس از (آقايان دانشمندان و محققين) درخواست كرد كه هركس نام صحيح اين كتاب را مى داند كه (تحفةالملوك) يا (نصايح الملوك) است با نام مؤلف و زمان تأليف توسط نشريه دانشكده ادبيات تبريز به ايشان اطلاع دهد, تا زمينه اى براى چاپ دوباره اين كتاب توسط (كتابخانه طهران) فراهم شود.
در سال ١٣٥٠ در (فرهنگ ايران زمين)١٤ بخشى از يك نسخه خطى با عنوان (قسمت اضافى تحفةالملوك) به چاپ رسيد. اين بخش از يك نسخه خطى, بعد از فوت تقى زاده در ميان اوراق به جا مانده از او يافت شده بود. در سال ١٣٥١ كه استاد همايى تصحيح جديدى از نصيحة الملوك غزالى ارائه داد, از شباهت هاى فراوان بين تحفةالملوك و نصيحةالملوك سخن گفت. در ضمن استاد همايى تركيب (نصيحة العجايب) را از (غرائب تركيبات و عجايب تعبيرات) دانست.١٥
در سال ١٣٦٣ در مجله (آينده)١٦, مقاله اى با عنوان (دو منظومه فارسى قديمى در تحفةالملوك) به قلم تقى بينش انتشار يافت, كه در آن مقاله از مقاله لازار, ايرانشناس معروف فرانسوى كه درباره دو قطعه شعر در تحفةالملوك سخن گفته شده بود, ذكرى به ميان آمد و تصحيحى را كه لازار از آن قطعه شعرها به دست داده بود چون در دسترس همگان نبود, ترجمه شد. حاصل اين نوشتار آن بود كه دو قطعه شعرى كه در تحفةالملوك بعد از حكايت اسكندر و حكايت كيخسرو آمده است به (دوره هاى اوليه شعر درى) يا (نيمه قرن سوم و يا اوايل قرن چهارم هجرى) اختصاص دارد. بعد از آن در سال ١٣٦٤ در همان مجله (آينده)١٧ در پاسخ به مقاله پيشين, مقاله اى از سيامك گيلك منتشر شد. نويسنده اين مقاله ضمن يادآورى برخى نكته ها راجع به تحفةالملوك, نظر لازار را مبنى بر اينكه قطعه شعرهايى كه بعد از حكايت اسكندر و حكايت كيخسرو آورده اند, بر مبناى روايت هاى پهلوى سروده شده اند و صورتى تحول يافته از شعر پهلوى هستند, از غرايب دانست.
از آن زمان كه سرادوارد دنيس راس, نسخه اى از تحفةالملوك را معرفى كرد تاكنون نزديك به ٧٥ سال مى گذرد. در اين مدت اين كتاب يكبار براساس دو نسخه به چاپ رسيده و مقاله هاى بسيارى ـ كه شرح آن گذشت ـ در مجله هاى مختلف راجع به آن نوشته شده است. اين امر از يك طرف نشانگر ارجمندى اين كتاب و از طرف ديگر دليل نداشتن آگاهى كافى نسبت به نسخه هاى اين كتاب است; تا بتوان متنى تصحيح شده از آن به دست داد. از همين رو هركس بنابر آنچه در اختيار داشته درباره اين كتاب سخن گفته است.
نگارنده هفت نسخه از اين كتاب را به دست آورده است; بدين ترتيب:
نسخه اياصوفيا: نسخه كامل و صحيح كه تاريخ نگارش ندارد. گويا از دست نوشته هاى قرن هشتم باشد.١٨ ميكروفيلمى از اين نسخه در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به شماره ١٣٢ موجود است و نسخه عكسى آن نيز به شماره ١٨٤ در همان جا نگهدارى مى شود. اين نسخه به نسبت, با دقت زيادى استنساخ شده است. آنچه در اين نسخه بيش از هر چيز جلب توجه مى كند, نقطه گذارى هاى آن است, در بيشتر جاهايى كه امروزه ما از (,) (.) (;) استفاده مى كنيم, از نقطه استفاده شده است.
نسخه بريتانيا: اين نسخه كه اساس چاپ ١٣١٧ قرار گرفته است, نسبتاً كامل است. تاريخ نگارش آن در پايان چنين آمده است: (تم الكتاب تحفةالملوك فى شهر رجب المبارك فى تاريخ سنه احدى وستين وسبعما [٧٦١]). در برخى از بخش هاى كتاب صفحه ها جا به جا شده اند و به جز قسمتى از حكايت كيخسرو چيزى از قلم نيفتاده است. ميكروفيلمى از اين نسخه در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به شماره ٧١٧ و نسخه عكسى به شماره ٣١٧٨ موجود است.
نسخه قونيه: تنها نسخه از ميان هفت نسخه در دسترس ماست كه در آن ذكرى از مصنّف كتاب به ميان آمده است. در بالاى چند صفحه از آغاز آن كلمه (وقف) نوشته شده است و در بالاى صفحه دوم نسخه چنين آمده است: (وقف هذا الكتاب شيخ صدرالدين محمّد بن اسحاق بن١٩…). اين نسخه ضبط هاى قابل توجهى دارد, ولى متأسفانه مقدارى از باب چهارم, پنجم, ششم, هفتم, هشتم نهم و پايان باب يازدهم را ندارد. در چند صفحه قبل از شروع كتاب, عبارتى به اين صورت ضبط شده است: (تحفةالملوك فى النصايح والتدبيرات) اما در متن كتاب به صورت (تحفةالملوك و نصيحةالعجايب)(؟) آمده است. تاريخ نگارش اين نسخه بنا بر حدس استاد مينوى (قبل از ٦٤٠) است.٢٠ اين نسخه با اوراق (صورة الارض) على بن فتوح عسقلانى در ٦٢٧ و اوراق (من كتاب فى التصوف) از سده هفتم در يك مجموعه ميكروفيلم به شماره ٥٤٧٤ در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است.
نسخه استاد سعيد نفيسى: اين نسخه در تملك استاد سعيد نفيسى بوده است. بنا بر حدس ايشان تاريخ نگارش اين نسخه نبايد (نزديك تر از قرن نهم)٢١ باشد. دقت فراوانى در استنساخ اين نسخه صورت نگرفته است و افتادگى هاى فراوان دارد. برخى از لغت ها و عبارت ها حذف يا تعويض شده اند. آشكار است كه بخشى از هر يك از روايت هاى عربى رها شده اند. چرا كه در ترجمه فارسى آن روايت ها كه بلافاصله بعد از عبارت عربى نقل شده اند, معناى عبارت عربى وجود ندارد. گاهى اوقات به جاى (مأمون), (مأموم) و به جاى (هاشم), (هشام) ضبط شده, و اين به ظاهر ناشى از آن است كه كسى كتاب را بر كاتب املا مى كرده است. با اين همه به لحاظ داشتن برخى ضبط هاى بسيار دقيق, جاى تأمل بسيار دارد. ميكروفيلمى از اين نسخه در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به شماره ٢٦٤٤ موجود است.
نسخه نخجوانى: اين نسخه تاريخ نگارش ندارد. گويا از نسخه هاى نگاشته شده قرن دهم باشد.٢٢ اصل نسخه از آنِ شادروان حاج حسين آقا نخجوانى بوده است. ضبط هاى اين نسخه در صحت و سقم, واسطه نسخه اياصوفيا و بريتانياست. بسيارى از مطالب و حكايت هاى تحفةالملوك در اين نسخه نيامده است. بسيارى از ترجمه هاى عبارت هاى عربى حذف و عنوان تعداد زيادى از باب ها جابه جا شده اند. در آغاز اين نسخه ـ با خطى جديد و متفاوت از متن كتاب ـ چنين آمده است: (كتاب نصايح الملوك كه شيخ تاجى زاده ترجمه به فارسى كرده است از كتاب انيس العارفين). ميكروفيلمى از اين نسخه در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به شماره ١٥٧٦ موجود است.
نسخه مجلس: نسخه به نسبت كاملى است; به استثناى باب پانزدهم. آيه هاى قرآنى و عبارت هاى عربى در اين نسخه با بى دقتى ضبط شده و گاهى برخى از سطرها حذف شده اند. همچنين به جاى برخى از اسم هاى خاص از كلماتى همانند: حكيم, دانايان, بزرگان, استفاده شده است. تاريخ نگارش اين نسخه در پايان آمده است: (تم الكتاب بعون الملك الوهاب تحريراً فى التاريخ شهر صفر الختم بالخير والظفر فى سنة ١٠٤٦تم). از اين عبارات چنين برمى آيد كه در هنگام استنساخ از نام كتاب آگاهى نداشته اند.٢٣ اصل اين نسخه به شماره ٤٨٥٤ در كتابخانه مجلس محفوظ است.
نسخه آستان قدس: نسخه كاملى از تحفةالملوك است. اين نسخه از موقوفات ميرزا رضاخان نائينى است و به خط نستعليق و به صورت سه خانه و چليپا نگاشته شده است. در پايان اين نسخه چنين آمده است: (به تاريخ روز ٩ شهر ذى الحجةالحرام اين رساله به اتمام رسيد/ ١٠٧٣م) اين نسخه بيش از هر چيز دچار بدخوانى كاتب شده است. اين نسخه با شماره ٥٧٣٥ در كتابخانه آستان قدس محفوظ است.
دو نسخه ديگر كه گمان مى رفت نسخه هاى ديگرى از اين كتاب باشند, توسط نگارنده اين سطور رؤيت شدند و هر گونه ارتباط منتفى گشت. بدين صورت كه استاد مينوى در مقاله اى كه در مجله دانشكده ادبيات تهران٢٤ نوشته بودند, از نسخه اى ديگر از تحفةالملوك كه در كتابخانه واتيكان نگهدارى مى شود, خبر دادند و اينكه عكسى از آن براى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران تهيه شده است. در فهرست ميكروفيلم ها٢٥ نيز فقط نامى از نسخه واتيكان آورده شده است كه اين كتاب با تحفةالملوك معهود يكى است. نگارنده, در كتابخانه مينوى ميكروفيلمى كه از شش نسخه محفوظ در واتيكان فراهم شده بود, يافت. در اين مجموعه, ميكروفيلمى از نسخه اى با نام (تحفةالملوك) وجود داشت كه در صدر صفحه اوّل آن چنين آمده بود: (كتاب تحفةالملوك من كلام شيخ اوحدى عليه الرحمه) كه مندرجات آن هيچ ارتباطى با تحفةالملوك مورد نظر ما نداشت.٢٦
از طرف ديگر استاد دانش پژوه در فهرست ميكروفيلم ها٢٧ از ارتباط احتمالى نسخه اى با نام (دانشنامه) كه در كتابخانه وزيرى يزد نگهدارى مى شود, با تحفةالملوك سخن گفته اند. نگارنده, پس از آنكه اصل آن نسخه را در كتابخانه وزيرى يزد ديد, هيچ گونه ارتباطى ميان تحفةالملوك و دانشنامه نيافت. دانشنامه كتابى است در ده فصل, در آداب و اخلاق و پند و اندرز و به تاريخ (فى يوم الجمعه سلخ شهر ربيع الاول تنكوزئيل ٩٨٢) استنساخ شده است. گويا علت حدس استاد دانش پژوه بر اينكه نسخه دانشنامه نبايد بى ارتباط با تحفةالملوك باشد, عبارت فهرست نويس كتابخانه وزيرى بوده است; چرا كه وى در معرفى (دانشنامه) نوشته است: (ناشناخته. در اخلاق. در ده فصل (مانند تحفةالملوك…)).٢٨
بهترين نسخه ها از آنچه نام برده شد, نسخه اياصوفيا است. ضبط هايى كه در اين نسخه وجود دارد, گاهى اوقات در هيچ يك از نسخه هاى ديگر يافت نمى شوند. نسخه هاى بريتانيا, قونيه و نسخه استاد نفيسى در رده هاى بعدى قرار مى گيرند و نسخه هاى نخجوانى, مجلس و آستان قدس به هيچ روى قابل اعتماد نيستند. فقط در نسخه قونيه است كه مصنّف اين كتاب به صورت (على بن ابى حفص بن فقيه محمود الاصفهانى) ضبط شده است. در تمام كتاب, اثرى از شرح حال مؤلف و يا قرائنى راجع به زندگانى وى وجود ندارد. در كتاب هاى اعلام و فهرست نسخه هاى خطى كه گمان مى رفت مى توان اثرى از اين مؤلف يا ديگر آثار احتمالى او به دست آورد, نتيجه اى حاصل نشد.
استاد نفيسى با استناد به متن كتاب و حرمت گزارى نويسنده به امام شافعى او را از شافعيان خراسان مى داند.٢٩ در آن زمان كه استاد نفيسى چنين حدسى زد هنوز نام مصنّف اين كتاب معلوم نبود. اكنون مشخص است كه وى اصفهانى است.
به درستى مشخص نيست كه پايان تحفةالملوك چگونه است و اين كتاب به كجا مى انجامد. در بيشتر نسخه ها حكايت اسكندر و وفات وى و همچنين پايان حكومت كيخسرو, پايان بخش اين كتاب است; آن هم به صورت افتادگى ها و دستبردگى هاى بسيار. شايد بهتر آن باشد كه حكايت اسكندر و حكايت كيخسرو جزو تحفةالملوك به حساب نيايند; دو حكايت به نسبت طولانى كه از استوارى متن تحفةالملوك در آنها خبرى نيست. اگر با تسامح و تساهل بتوان پذيرفت كه حكايت اسكندر جزو اين كتاب است, به جرأت مى توان گفت كه حكايت كيخسرو از اين كتاب نيست. حكايت كيخسرو داستانى است به نسبت از پادشاهى و ظهور سليمان سخن به ميان مى آيد. حكايت رفتن كيخسرو و ناپديد شدن وى و همراهانش در يك مغازه و باقى ماندن آثارى از آن مغازه تا زمان حمله مغول به شهر (دربند) از موضوع هاى حكايت كيخسرو است. در پايان اين حكايت چنين آمده است: (پس بدان اى برادر كه جهان بر كسى وفا نكرد و عاقلان را بدين بيتى چند اكتفا بايد نمود…) و بعد از آن نُه بيت شعر آورده مى شود كه در قياس با اشعار استوار متن تحفةالملوك, به غايت سست اند. اين حكايت از لحاظ سبكى نيز با تمام متن تحفةالملوك همخوانى ندارد. حكايت هاى تحفةالملوك در بيشتر موارد كوتاهند و بلافاصله از آنها نتيجه اى اخلاقى گرفته مى شود; در حالى كه حكايت كيخسرو اين گونه نيست. نام حكايت ها هيچ گاه در متن تحفةالملوك آورده نمى شوند و اصلاً نامى ندارند, در حالى كه در حكايت كيخسرو به همين صورت (حكايت كيخسرو. آورده اند كه…) آمده است. گاهى نيز موصوف و صفت به صورت جمع آورده مى شوند; مانند (مشايخ سروپاى برهنگان), (ناقلان دون صفتان) كه در تمام متن تحفةالملوك نمونه اى ندارد.
تاريخ دقيق نگارش تحفةالملوك بر ما نامعلوم است. كهن ترين نسخه كامل تاريخ دار اين كتاب, نسخه بريتانياست; يعنى همان نسخه اى كه در سال ١٣١٧ توسط تقى زاده به چاپ رسيده است. تاريخ اين نسخه ـ همان طور كه پيشتر گذشت ـ ٧٦١ است. علامه محمّد قزوينى در نامه اى كه به تقى زاده, در انتقاد به تصحيح تحفةالملوك نوشت, متعرّض تاريخ نسخه نشد; گويا وى اين تاريخ را پذيرفته است.٣٠
استاد نفيسى با استناد به بيتى از حديقه سنايى كه به اين صورت: (با بدان كم نشين كه درمانى/ خوپذيرست نفس انسانى) در تحفةالملوك آمده, نتيجه گرفته است:
چون سنايى در نيمه اوّل قرن ششم مى زيسته و در حدود ٥٤٥ درگذشته است, پيداست كه نويسنده اين كتاب پس از آن و در نيمه دوم قرن ششم زندگى مى كرده است.٣١
نظر استاد نفيسى پذيرفتنى است; با اين توضيح كه در تحفةالملوك از اشخاص تاريخى مختلفى سخن به ميان آمده و از لحاظ تاريخى هيچ كدام را نمى توان متأخرتر از سنايى به حساب آورد. در تحفةالملوك دو بيت از سنايى ـ البته بدون نامى از وى ـ نقل شده است. يكى آنكه استاد نفيسى اشاره كرده و از حديقه است و ديگرى بيتى است كه به اين صورت (از دوست به هر جورى بيزار نبايد شد/ وز يار به هر زخمى افگار نبايد شد) ضبط شده و مطلع يكى از غزل هاى سنايى است.٣٢
اكنون اگر نويسنده تحفةالملوك را با توجه به شخصيت هاى تاريخى كه در كتابش آورده, همزمان سنايى فرض كنيم,٣٣ بايد تاريخ تقريبى نگارش اين كتاب را حدود نيمه دوم قرن ششم و نيمه اول قرن هفتم بدانيم.
آنچه اهميت كتاب تحفةالملوك را چندين برابر مى كند, اشعارى است كه در بينابين نثر استوار و فصيح اين كتاب درج شده است. اين كتاب يكى از منابع مهم اشعار شاعران آغازين زبان فارسى همچون رودكى و ابوشكور بلخى است. در متن كتاب, اشعارى به نقل از كليله و دمنه آمده است كه چنين مى نمايد از كليله و دمنه منظومِ رودكى است.٣٤ همچنين در متن كتاب پنج مرتبه به نام ابوشكور تصريح شده و بلافاصله بعد از آن بيت يا بيت هايى در بحر متقارب (=فعولن) به او نسبت داده شده است. اگر پنج بيت شعرى كه از شاهنامه فردوسى٣٥ و دو بيت ديگر در بحر متقارب كه در نسخه هاى بريتانيا و قونيه به عنصرى نسبت داده شده است٣٦ استثنا كنيم و تمام بيت هاى بحر متقارب را از ابوشكور بدانيم, ١٨٧ … بيت به دست خواهد آمد كه از آفرين نامه ابوشكور بلخى است. شعر معروف (زمانه پندى آزادوار داد مرا…) كه در لباب الالباب عوفى به رودكى نسبت داده شده است,٣٧ به ابو اسحاق جويبارى منسوب شده, كه در جاى خود تأمّل كردنى است. بسيارى از اشعار نقل شده در تحفةالملوك در هيچ منبع تذكره اى يا ديوان هاى شاعرانى كه تاكنون از آنها آگاهى داريم, يافت نمى شوند و تحفةالملوك تنها منبع اين اشعار است. اشعارى كه بعد از حكايت اسكندر و حكايت كيخسرو آمده اند, در مقابل ديگر اشعار اين كتاب از استوارى لازم برخوردار نيستند.
براى نمونه چند بيت شعر كه ضبط هاى ناتندرستى از آنها, از تصحيح تقى زاده به ديگر منابع شعرى راه پيدا كرده است, نقل مى شود و آنگاه به ضبط هاى بهترى كه در بين نسخه هاى ديگر وجود دارد, اشاره مى گردد:
ـ اگر علم را نيستى فضل پر
به سختى بخستى خردمند فر٣٨
در نسخه اياصوفيا اين بيت به اين صورت آمده است:
اگر علم را نيستى فضل پر
به سختى نجستى خردمند حُرّ
كه مفهوم بهتر و صحيح ترى نسبت به ضبط اوّل دارد. استاد نفيسى با استناد به نسخه خويش وجه دوم را برگزيده و آن را چنين معنا كرده است: (اگر علم را فضيلت بسيار نمى بود, خردمندِ آزاد آن را نمى جست و در صدد آن بر نمى آمد).٣٩
ـ وز انگشت شاهان سفالين نگين
بداخشانى آيد به چشم نگين٤٠
قافيه معيوب است. در نسخه اياصوفيا به جاى (نگين) در مصرع دوم, (تكين) آمده و همين صحيح است.
ـ كار از لب خشك و ديده تر بگذشت
تير غم را ز جان و دل پر بگذشت
وصل تو مرا چو نيك نامى بنمود
چون پاى درو نهادم از سر بگذشت٤١
صحبت بر سر (نيك نامى) است, كه در اين دو بيت معنايى نمى دهد. در نسخه اياصوفيا اين تركيب به صورت (تنگ آبى) است كه به معنى (پاياب و كم عمق)٤٢ است.
ـ درم مايه و رنج دانايى است
درم گرد كن تا توانايى است٤٣
(رنج دانايى) در اين بيت هيچ معنايى ندارد. در نسخه اياصوفيا به صورت (ورج دانايى) آمده كه درست مى نمايد. (ورج) به معنى (ارج و مرتبه و بزرگى و شأن و شوكت باشد).٤٤
ـ از اندازه برتر مبر دست خويش
فزون از گليمت مكن پاى خويش٤٥
قافيه معيوب است. در نسخه استاد نفيسى قافيه دوم (پيش) است و همچنين به جاى (مكن), (مكش) آمده است. در اين صورت اين بيت را به گونه اى بهتر مى توان اصلاح كرد:
از اندازه برتر مبر دست خويش
فزون از گليمت مكش پاى پيش
ـ سخن كو ز سى و دو دندان بجست
بسى در دو گوش و دل اندر نشست٤٦
مصرع دوم در نسخه قونيه و نسخه استاد نفيسى به اين صورت ضبط شده است: (به سى و دو گوش و دل اندر نشست) كه گويا قصد شاعر (ابوشكور) آن بوده است كه بين (سى و دو دندان) و (سى و دو گوش و دل) رابطه اى برقرار كند. البته وجه اوّل نيز پذيرفتنى است.
ـ به دشت اندرون تشنه را آب شور
نمايد چو آب اين درفشنده هور٤٧
(آب شور) در نسخه هاى اياصوفيا, قونيه و نفيسى به صورت (خاك شور) است و همين صحيح است. در بيابان, خاك شور در اثر تابش نور خورشيد به صورت آب (سراب) نموده مى شود.
در تحفةالملوك در كنار شخصيت هاى شناخته شده اى چون بزرگمهر, ارستطاليس,٤٨ افلاطون كسائى و شقيق بلخى, از كسانى صحبت به ميان مى آيد, يا سخنان پندآميزى يا حكايت هايى به آنها نسبت داده مى شود كه به سختى مى توان نام و نشانى از آنها در كتاب هاى اعلام و دايرةالمعارف ها و كتاب هاى تاريخى يافت. همانند ابونصر غازى, ابوعلى بيّاعى, سالم افطس,٤٩ مهران به, بليناس,٥٠ بنيموس,٥١ فيقراوس.٥٢
*
در پايان براى نمونه چند حكايت از تحفةالملوك آورده مى شود.٥٣
حكايت٥٤: گويند كه عضدالدوله, شاهنشاه,٥٥ پسر فورك امام٥٦ را به رسالت به روم فرستاد و پسر فورك امام از جمهوران آن روزگار بود. چون ملك روم آن قدرت وى را بديد و سخنگويى و فضل و دانش و خرد و شيرين زبانى او بدانست. كشيش را بخواند و گفت: توانى اين رسول را جواب دادن و خجل گردانيدن كه به فصاحت و بلاغت بر همگنان چيره گشت؟ كشيش گفت: چون رسول حاضر شود, مرا اعلام فرماى تا جوابش بدهم و خجل گردانم. ديگر روز ملك روم بنشست و جمله بزرگان و اكابر خود را جمع كرد و رسول و كشيش هر دو حاضر شدند. كشيش گفت: اى شيخ چه گويى قصه زن پيغامبر شما چون بود؟ پسر فورك امام, زبان فصاحت بگشود و گفت: همچنان بود كه قصه مادر پيغامبر شما, الا آنكه زن پيغامبر ما آبستن نشد و بچه نياورد و مادر پيغامبر شما هم آبستن شد و هم بچه آورد. ملك روم و جمله روميان كه حاضر بودند خجل شدند.
*
حكايت٥٧: گويند كه به كنار درياى موقان٥٨ آلهى٥٩ و شغالى مأوا داشتند و آله هر روز بشدى و تا نيمه دريا غوطه كردى و ماهى گرفتى و به كنار آوردى و چون خواستى كه بخوردى, شغال در ميان بيشه كمين ساخته بودى از گوشه اى درجستى و ماهى بربودى و در بيشه گريختى و آله بيچاره گرسنه بُماندى و مدتى شغال همچنين مى كرد و آله صبر و مدارا مى كرد و رفق مى نمود و مى انديشيد كه چه حيله و غدر كند. روزى با خويشتن گفت: نتوانم ازين كنار دريا به جاى ديگر شدن و مقام و زاد بود٦٠ به شغال گذاشتن كه دوستان از بهر من غمگين شوند و دشمنان شادى كنند و من در ميان مرغان داستانى شوم.
بتر روزگار آن شمارم همى
كه بر كام دشمن گذارم همى
و مردم بختيار آن بود كه اگر كم زيد و اگر بسيار, تا زنده بود بر سرخان و مان خويش بود و زندگانى كه غير اين بود, برابر مرگ است و به نام مردن به كه به ننگ زيستن. چنانك شاعران گفته اند:
به نام نكو گر بميرم رواست
مرا نام بايد كه تن مرگ راست
چنين گفت خسرو كه مردن به نام
به از زنده دشمن بدو شادكام
اكنون تدبير من آن است كه با شغال حيلتى كنم, چنانك او مى كند و كيدى سازم قوى تر از آنكه او مى كند.
يلان زخم پولاد و دست دراز
ز سر هم به پولاد دارند باز
پس مرغى را بخواند و پيش شغال فرستاد و ازو صلح خواست و گفت: ميان من و تو همسايگى است. بايد حق يكديگر را نگه داريم كه حق همسايه بر همسايه واجب است كه پيغامبر ـ صلى اللّه عليه ـ گفته است كه جبرائيل ـ عليه السلام ـ مرا در حق همسايه چندان وصيت كرده است كه گويى گمان بردم كه مگر همسايه از همسايه ميراث برد٦١ و عرب مثل زده است: (من المروة كفّ الاذى عن الجيران٦٢); يعنى از مروّت است رنج از همسايگان بازداشتن. و اكنون من رضاى تو بجويم و در روزى دو بار صيد كنم, يكى مرا باشد و يكى تو را. و اين باقى عمر به صلح و دلخوشى با يكديگر به سر بريم و بدين قرار دادند و صلح كردند و شغال راضى شد و بر آله گستاخ شد و آله هر روز دو بار صيد كردى و ماهى آوردى و يكى خود خوردى و يكى به شغال دادى و تا روزى كه آله به صيد رفت و شغال بر كنار دريا مترصّد نشسته بود, خواب برو غلبه كرد و بخفت. پس چون آله در رسيد, شغال را بر كنار دريا خفته يافت و از بيشه بيرون آمد. گفت: وقتِ كشتنِ دشمن است; تا فرصت فوت نگردد.
چو دشمن به بند اوفتد كن تو زور
كه هرگز نگردد رها تا به گور
پس آله از هوا درآمد و چنگال بزد و شغال را بربود و در هوا برد, تا نيمه دريا و بينداخت و گفت: من ماهى ازينجا مى گيرم تو نيز بگير.
كسى را كه دندان بخواهى شكست
به عمدا مبر سوى دندانش دست
خورى ده كه دندانش بالان شود
چو خورده بود, خويش دندان كند٦٣
و مقصود از ين حكايت آن است كه چون آله با دشمن مدارا كرد به كام خويش رسيد.
*
حكايت٦٤: منصور٦٥ به روزگار حجّاج يكى را از خوارج عرب بگرفت و پيش خود برپاى كرد و به مسخرگى گفت كه ازين لشكر ما با شما كه سخت تر حرب كرد؟ عرب گفت: من اين مبارزان را برابر از روى نشناسم بفرما تا قفاها سوى من كنند, تا بگويم. يعنى من ايشان را جز در گريختن نديدم. منصور ازين جواب خجل گشت.
پس مردم بايد كه در هر كار كه باشد صبر كند و هرچه گويد به تأنّى گويد تا خجالت به وى باز نگردد.
*
حكايت٦٦: سقراط حكيم از مردم عزلت گرفته بود و جاى خويش در غارى ساخته و اندر آن روزگار مَلِك آن ناحيت بيمار شد و اين ملك را وزيرى بود كه شاگرد سقراط بود. كسى را به طلب سقراط فرستاد تا بيايد و ملك را معالجه كند. سقراط اجابت نكرد و رسول باز آمد. ملك وزير را فرستاد. وزير چون بيامد. سقراط را در آن غار ديد. پوشش خويش از حشيش كرده و پاره اى گياه پيش نهاده, تا بدان روزه خويش بگشايد. وزير پيغام ملك به سقراط رسانيد و سقراط هر سخنى را به حجّت جواب مى داد. وزير گفت: به حجّت مشغول مشو, اجابت كن كه ملك را معالجه كنى. سقراط گفت: من خدمت ملكان را ندانم كردن. وزير گفت: اگر تو خدمت ملك ما توانستى كردن, تو را گيا نبايستى خوردن. سقراط گفت: اگر توگيا توانستى خوردن, تو را خدمت چون تو مخلوقى نبايستى كردن.٦٧پى نوشت ها: ١. تنها در يكى از نسخه هاى تحفةالملوك ـ از هفت نسخه در دسترس ما ـ كه از آنِ كتابخانه (يوسف آغا) در (قونيه) است, مصنّف اين كتاب به اين صورت ضبط شده و تا دليلى بر ردّ اين ضبط وجود نداشته باشد, مى توان اين كتاب را از اين شخص دانست. ٢. در همين نوشتار شرحى راجع به تاريخ نگارش تحفةالملوك خواهد آمد. ٣. فرهنگ خاورشناسان, تأليف ابوالقاسم سحاب, ص١١٤. ٤.Journal of the Royal Asiatic Society, Sir, E Denison Ross, Rudaki And Pseudo Rudaki (october, ١٩٢٤), P:٦٣٨. ٥. مجله (مهر), سال اوّل, شماره ٦, آبانماه ١٣١٢, (كتاب تحفةالملوك), ص٤٧١ـ ٤٧٥. ٦. مجله (مهر), سال اوّل, شماره ٧, آذرماه ١٣١٢, (كتاب تحفةالملوك), ص ٥٠٥ ـ ٥١٢. ٧. تحفةالملوك, به اهتمام كتابخانه طهران, چاپخانه مجلس, ١٣١٧. (در زمان چاپ, نامى از نويسنده كتاب و مصحّح آن برده نشده بود) ٨. نامه هاى قزوينى به تقى زاده, به كوشش ايرج افشار, ص٣٠٨ـ٣١٣. ٩. مجله (ايران امروز), ج٢, شماره ٢, (پس از خواندن كتابى), ص١٦ـ٢٠. ١٠. مجله (جهان نو), سال هشتم, شماره هفتم, يكشنبه هفت تيرماه ١٣٣٢, (آشنايى با ادبيات فارسى, تحفةالملوك). ١١. (نشريه دانشكده ادبيات تبريز, سال هفتم, شماره دوم, (چند كتاب خطى مهم فارسى در قونيه), ص٤٨٦. ١٢. (مجله دانشكده ادبيات تهران, سال هشتم, شماره سوم (از خزاين تركيه), ص١ـ ١٥. ١٣. (نشريه دانشكده ادبيات تبريز, سال سيزدهم, شماره سوم (تحفةالملوك يا نصايح الملوك), ص٢٨٠ـ ٢٨٨. ١٤. فرهنگ ايران زمين, ج١٨ (قسمت اضافى تحفةالملوك), ص١٣٠ـ١٣٧. آنچه در فرهنگ ايران زمين با عنوان (قسمت اضافى تحفةالملوك) به چاپ رسيده است, كوچك ترين ارتباطى با تحفةالملوك ندارد. يعنى در هفت نسخه در دسترس ما بخشى كه با مندرجات اين (قسمت اضافى) شباهتى داشته باشد, وجود ندارد. ١٥. نصيحةالملوك, ص صدويازده ـ صدو هجده. ١٦. مجله (آينده) سال دهم, شماره ١٠و١١, دى و بهمن ماه ١٣٦٣, (دو منظومه فارسى قديمى در تحفةالملوك), ص٧٠١ـ٧٠٤. ١٧. مجله (آينده) سال يازدهم, شماره ٩ـ١٠, آذر و دى ١٣٦٤, (دو منظومه كهن فارسى در تحفةالملوك), ص٦٦٠ ـ٦٦٩. ١٨. از افاضات شفاهى استاد احمد منزوى. ١٩. اين شخص بى گمان (صدرالدين محمّد بن اسحاق قونيوى) شاگرد معروف ابن عربى است. ٢٠. مجله دانشكده ادبيات تهران, سال هشتم, شماره سوم, (از خزاين تركيه), ص١٤. ٢١. مجله (مهر), سال اوّل, شماره ٦, آبانماه ١٣١٢, (كتاب تحفةالملوك), ص٤٧٢. ٢٢. از افاضات شفاهى استاد احمد منزوى. ٢٣. لازم به توضيح است كه نام اين كتاب (تحفةالملوك) فقط در صدر صفحه آغازين نسخه بريتانيا و خاتمه آن و همچنين در متن نسخه قونيه به صورت (تحفةالملوك و نصيحة العجايب) ـ پيشتر به آن اشاره شد ـ آمده است; وگرنه در هيچ يك از پنج نسخه ديگر نام اين كتاب ضبط نشده است. ٢٤. مجله دانشكده ادبيات تهران, سال هشتم, شماره ٣, فروردين ماه ١٣٤٠, (از خزاين تركيه), ص١٥. ٢٥. فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, تأليف محمّد تقى دانش پژوه, ج١, ص٤٤. ٢٦. استاد مينوى براى كتابخانه شخصى خويش, ميكروفيلم هايى جداگانه از آنچه براى دانشگاه تهران تهيه مى كرده اند, فراهم مى آورده, و اكنون اين ميكروفيلم ها و مقاديرى از نسخه هاى عكسى در كتابخانه ايشان نگهدارى مى شود. (از تذكرات سركار خانم باقرزاده مسئول محترم كتابخانه مينوى) گويا شباهت نام اين دو كتاب باعث سهو استاد مينوى شده باشد. ٢٧. فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ج١, ص٤٤. ٢٨. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه وزيرى يزد, نگارش محمّد شيروانى, ج٢, ص٦٧٨. ٢٩. مجله (ايران امروز), ج٢, شماره ٢, (پس از خواندن كتابى), ص١٦ـ٢٠. ٣٠.نامه هاى قزوينى به تقى زاده, ص٣٠٨ـ ٣١٣. ٣١. مجله (ايران امروز) ج٢, شماره ٢ (پس از خواندن كتابى), ص١٦ـ٢٠. همچنين مجله (مهر) سال اوّل, شماره ٦, (كتاب تحفةالملوك), ص٤٧٣. ٣٢. ديوان ابوالمجد مجدود بن آدم سنايى غزنوى, به سعى و اهتمام مدرس رضوى, ص٨٥٨. ٣٣. لازم به ذكر است كه اشعار سنايى در ميان هم عصران وى به شدّت رواج يافته است. براى نمونه بنگريد به: كليله و دمنه, ص١٣٩, ١٦٢, ١٦٣, ١٧٨, ١٨٢. همچنين سند بادنامه ظهيرى سمرقندى, ص٣١٤, ٣٢٢. ٣٤. در كليله و دمنه گويد: (بس كه بر گفته پشيمان بوده ام/ بس كه بر ناگفته شادان بوده ام) ٣٥. چو چشم بر ژرف دريا برى به ديوانگى ماند آن داورى به نام نكو گر بميرم رواست مرا نام بايد كه تن مرگ راست چنين گفت خسرو كه مردن به نام به از زنده دشمن بدو شادكام (اين بيت را در كشف الابيات شاهنامه فردوسى, تأليفِ دكتر دبير سياقى نيافتم; عجالتاً در اينكه اين بيت از شاهنامه فردوسى است, ترديد دارم) فريدون فرّخ فرشته نبود ز مشك و ز عنبر سرشته نبود به داد و دهش يافت آن نيكويى تو داد و دهش كن فريدون تويى ٣٦. هر آن كس كه با پادشاهان به كين/ ستيزه كند, نه اندر زمين/ چه آن كس كه پيچد سر از شهريار/ چه آن كس كه او ديده خارد به خار ٣٧. لباب الالباب, محمّد عوفى, به سعى و اهتمام ادوارد براون, ترجمه و توضيحات از محمّد عباسى, كتابفروشى فخر رازى, چاپ اوّل, ١٣٦١, ص٤٩٦. ٣٨. تحفةالملوك, ص١٤. ٣٩. مجله (ايران امروز), ج٢, شماره ٢ (پس از خواندن كتابى). ٤٠. تحفةالملوك, ص٢٩. ٤١. همان, ص٣٤. ٤٢. فرهنگ نفيسى, ذيل (تنگاب). ٤٣. تحفةالملوك, ص٥٩. ٤٤. برهان قاطع, ذيل (ورج). همچنين بنگريد به مجموعه مقالات دكتر محمّد معين, به كوشش مهدخت معين, ج٢, ص٤٩ـ ٣٤٥, مقاله (ورج). ٤٥. تحفةالملوك, ص٨١. ٤٦. همان, ص٩٨. ٤٧. همان, ص١٠٤. ٤٨. در نسخه اياصوفيا به همين صورت آمده است و مراد همان ارسطو است. ٤٩. فقط در شذرات الذهب, ج١, ص١٨٩ شرحى كوتاه راجع به وى يافت شد. ٥٠. بنگريد به: مجموعه مقالات دكتر محمّد معين, ج٢, ص٣٠٤ـ٣٣٠. ٥١و٥٢. هويت اين دو شخص همچنان بر نگارنده اين سطور نامعلوم است. ٥٣. تصحيح (تحفةالملوك) عنوان پايان نامه كارشناسى ارشد نگارنده بوده است كه به پيشنهاد فاضل ارجمند جناب آقاى جمشيد مظاهرى (سروشيار) و به راهنمايى جناب استاد دكتر سيّد مهدى نوريان و به مشاورت جناب دكتر اسحاق طغيانى در دانشكده ادبيات دانشگاه اصفهان در مهر ماه ١٣٧٧ به انجام رسيده است. اين حكايت ها از آن متنِ تصحيح شده نقل مى شود. ٥٤. باب چهارم: در سخن گفتن. ٥٥. منظور ابوشجاع فنا خسرو ملقّب به عضدالدوله يكى از پسران سه گانه ركن الدوله حسن بن بويه است. براى آگاهى بيشتر بنگريد به (تاريخ ديالمه و غزنويان), تأليف عباس پرويز, ص٧٨ـ٩٠. ٥٦. براى آگاهى بيشتر راجع به (پسر فورك امام) بنگريد به: دايرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج٤, ص٤١٧ به بعد. ذيل (ابن فورك). همچنين (ترجمه رساله قشيريه), ص٢٦. ٥٧. باب هفتم: در دشمنى و اسباب دشمنى و كيفيت دشمنى كردن. ٥٨. (موقان) در مراصد الاطلاع, ج٣, ص١٣٣٥ ولايتى از آذربايجان به حساب آمده است. ٥٩. (نام پرنده اى است كه آن را به عربى عقاب خوانند). (آنندراج) ٦٠. در نسخه اياصوفيا و بريتانيا به همين صورت (=زادبود) ضبط شده است. امّا در كليله و دمنه تصحيح استاد مينوى با آنكه نسخه اساس ايشان (زادبود) بوده است, از آن عدول كرده اند. بنگريد به: كليله و دمنه, ص٩٣. ٦١. (قال النبى صلى اللّه عليه وسلم: مازال جبرئيل يوصينى بالجار حتّى ظننتُ انّهُ سيورثه). احياء علوم الدين, تصنيف الامام ابى حامد محمّد بن محمّد غزالى, دارالمعرفه, لبنان, بيروت, بى تا, ص٢١٢. ٦٢. (وسأله رجل عن المروة فقال عليه السلام: اطعام الطعام و تعاهد الاخوان و كفّ الاذى عن الجيران). بحارالانوار, ج٧٨, ص٧٥. ٦٣. اين دو بيت تنها در نسخه اياصوفيا آمده است. بيت دوم ضبط نابسامانى داشت و به راحتى خوانده نمى شد. امّا جناب دكتر سيّد مهدى نوريان با دقّت و حوصله و توغّلى كه در شعر فارسى دارند, آن را بدين صورت خواندند. ٦٤. باب يازدهم: اندر صبر و شتاب. ٦٥. هويت اين شخص بر نگارنده اين سطور نامعلوم است. ٦٦. باب پانزدهم: در دنيا و حرص دنيا و آز. ٦٧. بنگريد به: جوامع الحكايات و لوامع الرّوايات, سديدالدين محمّد عوفى, با مقابله و تصحيح و مقدمه دكتر بانو مصفّا (كريمى), انتشارات بنياد فرهنگ ايران, ١٣٥٢, ص٦٩ ـ٧٠.